|
عصمت رسا
شش جدي سر آغازعمق
بدبختي
هاي سه دهه اخير کشور ما
به شهادت تاريخ، قشرروشنفکر افغان عنصر فعال
معامله گيري هاي سياسي بوده واکثرا
به
بسيار آساني در خدمت اهداف استعماري و استيلا
گرانه
ابر
قدرت هاي منطقوي و جهاني قرار گرفته که حادثه غم
انگيز و ننگين شش جدي 1358 مؤيد ادعاي فوق است.
روس ها با بخدمت گرفتن "
دوستان انتر ناسونالست "
شان " جنا ح پرجم"
ح.د.خ.ا،
بخاطر تحقق پلان هاي
ستراتژيکي خود در افغانستان و منطقه،
کشور ما را در اشغال خويش در آوردند.
در آوانکه اردوي متجاوز شوروي مصروف درهم شکستاندن
مقاومت
سربازان گارد محافظ مرحوم
حفيظ
الله امين بود ،مرحوم ببرک کارمل با ايراد بيانيه
ء انقلابي
از راديو تاشکند، سرنگوني رژيم ح امين رابا افتخار
اعلام نمود!!
قابل ياد آوريست که حلقات مخالف حاکميت امين در
حزب و دولت
توانائي
آنرا داشتند تا بقدرت فردي وي در حزب و حکومت
خاتمه بدهند. اما هر اقدامي که درين راستا صورت
ميگرفت در قدم اول بوسيله مشاورين نظامي اتحاد
شوروي خنثي ميگرديد.زيرا روس ها پلان داشتند که با
توطيه، دسيسه و بالاخره با يک حمله نظامي عليه
افغانستان، شخصيت ها ي ملي و افغان گرا را محو
و
حلقات مورد نظر خود را حاکم بر سرنوشت سياسي
افغانها بسازند و بدين وسيله به اهداف سياسي-
نظامي خويش در کشور ما و منطقه دست يابند.
روس ها، ازيکطرف مرحوم ح. امين را در نابودي رهبر
حزب، شادروان نورمحمد تره کي و از بين بردن صدها
کدرخلقي،تشويق و حمايت مي نمودند و از طرف ديگر
سعي مي رزيدند که حتي المقدوربه رهبران و کدرها ي
پرچم ، صدمهء وارد نگردد.
بگونه مثال، محترم سلطانعلي کشنمند و ياران شان در
حالي از زير" شمشير" ح. امين در زندان پلچرخي
کابل،
جان
بسلامت بردند که به تعداد صدها عنصر مترقي و ملي
کشور ما از جمله شهدا
لعل
پادشاه عالمي، آقاگل بائس، داکتر عبدالکريم زرغون،
غلام رسول کهسان، استاد سلام، استاد ذکريا ،
عبدالعزيز بسام و داکتر عوض و صد ها وطن دوست ديکر
بدون هيچگونه محاکمهء اعدام گريدند.
هکذا سفير کبير اتحاد شوروي در کابل
از
يکطرف "پيروزي" امين را عليه تره کي، به امين
تبريک گفته و از طرف ديگر،سفارت شوروي چهره هاي
عمده ء مخالف امين را تحت حمايه خويش قرار داد و
در تحقق اهداف بعدي خويش در افغانستان
از انها استفاده نمود.
بدين ترتيب ، روس ها بعد از آنکه روحيه و قدرت
رزمي، وحدت و همبستگي
نيرو
هاي سالم ملي - مترقي کشور را تضغيف نمودند، وطن
افغانهاي آزاده و سلحشور را در اسارت خويش در
اورده و ادارهء
روزمره
کشور را در حا ليکه زير کنترول خود داشتند به
تيم مورد نظرخويش که عمدتا متشکل از پرچمي ها بود
محول ساختند.
شش جدي بمثابه
مرحله ء غم و اسارت توده هاي مردم ، کشور ما را
بيشتر به عممق بدبختي ها فروبرد.
اولا از نگاه سياسي : تيم مؤظف شده( حکومت دست
نشانده ) مکلف به تطبيق آن قوانين، مقررا ت، اصول
و ديرکتيف ها بود که از جانب مشاورين روس ترتيب و
تدوين مي گرديد و هکذا در نصب و عزل کدرهاي حزبي و
دولتي موافقه و تائيد
مشاورين
روسي حتمي و ضروري بود!! در حقيقت امر، مشاورين
آمرين اصلي ادارات دولتي بودند!!!در تقرر کدر هاي
حزبي و دولتي،
وفاداري کامل و خدشه ناپذير
به اصل
سويتيزم
وفاداري به"
کشور کبير شورا ها " شرط
مهم و کليدي تلقي ميگرديد.
ثانيا از لحاظ نظامي: نظاميان افغان مورد اعتماد
روس ها و تيم مؤظف شده آنها قرار نداشتند. فرار از
خدمت عسکري روز بزوز ازدياد مي يافت. عمليات هاي
محاربوي قطعات افغاني
بوسيله
مشاورين روسي پلانگذاري و اوامر محاربوي توسط آنها
ترتيب
و
ترجمه دري و يا پشتو آن جهت تطبيق به قوماندانان
قطعات تفويض ميگرديد
و
از اجراي اوامر مذکور، مشاورين شوروي کنترول مي
نمودند!! درست درهمين مرحله است که مردم افغانستان
با تشکيل جبهات مقاومت، دست به مبارزات آزاديخواهي
زده
و تا
خروج کامل قواي اشغالگر از کشور شان به مبارزات
خويش دوام دادند.
ثالثا از لحاظ مساله ملي: درين مرحله بطور آگاهانه
به نفاق ملي دامن زده ميشد که نمونه ء بارز آن
ايجاد غندها و قطعات قومي بوده است
.طوريکه
همه ء ما شاهد بوديم از قطعات قومي در بازي هاي
بزرگ سياسي
وسيعا
استفاده بعمل امد و تا کنون کشور و مردم ما از
نتايج آن رنج ميبرند.
موجوديت قواي اشغالگر روس در کشور و تلاش براي
سويتيست ساختن افغانستان،زمينه
هاي خوبي را براي رشد
سازمان هاي افراط گراي اسلامي در افغانستان مساعد
گردانيد و متاسفانه که اين سازمان ها درراس جنبش
مقاومت مردم عليه اشغال قرار گرفتند.
با خروج قواي شوروي از افغانستان و اعلام مشي
مصالحه ملي، ضربه شديد سياسي بر سازمان هاي افراط
گراي اسلامي وارد گرديد و زمينه هاي لازم براي قطع
جنگ و استقرار صلح در کشور مساعد شد ، اما
متاسفانه که حلقات معيين در در داخل حزب وطن با
استعمال قطعات قومي مولد حاکميت شش جدي،
کشور
ما را
وارد
بحران جديدي ساختند که شکست پلان آنزمان صلح ملل
متحد ، فروپاشي حاکميت دولتي ، بقدرت رسيدن
مجاهدين و بالاثر ظهور طالبان و عواقب ناشي از آن
که جهان و مردم افغانستان تا کنون از آن رنج
ميبرند،
نتيجه
آن مي باشد.
بايد اظهار داشت، آنهائيکه درين اواخر با بکار برد
اصطلاح " پرچمداران" در تلاش اند که خط شان را جدا
معرفي نمايند
و
خود را شريک
حوادث و حاکميت
1357
ندانند،
آيا
بمثابه عاملان داخلي حادثه خونين 6 جدي در مورد
عواقب نکبت بار اين حادثه فکر کرده اند و يا اينکه
مي خواهند اززير بار سنگين اين مسؤوليت تاريخي
نيز
که مستقيما متوجه آنها است با نيرنگ و ديده درائي
شانه خالي کنند.
بادر نظرداشت تجارب تلخ
تاريخ معاصر افغانستان،
ضررور است تا
حلقات حاکم ، نيرو ها وشخصيت هاي
سياسي کشور
با
پذيرش حقايق تلخ ديروزي،
سياست
امروزي خود را طوري طرح و عملي نمايند که فردا
مورد همچو نکوهش نسل هاي آينده قرار نگيرند.
|