|
اجمل
انتظار
نامۀ سرگشاده عنوانی رهبری نهصت ميهنى هیات رهبری و فعالین نهضت میهنی! ایجاد احزاب و تشکلات سیاسی روشنگرانه ای که در دفاع از مناقع ملی مردم افغانستان قرار داشته و درفش مبارزه را بخاطردفاع از هویت، استقلال ملی کشور وعدالت اجتماعی در اهتزاز نگهدارد، نسبت به هر زمان دیگر، ضرورت تاریخی و سیاسی جامعۀ افغانی پنداشته می شود. از نظر من بهتر است که همچو تشکلات سیاسی در وجود احزاب جدید تحقق یابد. همچنان احزاب و گروه های که سابقۀ گذشته سیاسی دارند و مرتکب اشباهات و حتی خطا های و لو جدی شده باشند، می توانند با اعتراف به اشتباه و عذر خواهی از مردم افغانستان، صادقانه وارد صحنۀ مبارزه ملی وسیاسی گردند، که مثال آن در تاریخ مبارزات سیاسی کشور ما و جهان به کرات دیده شده است، که در آن شحصیت ها و احزاب سیاسی با گذشتۀ اشتباه آمیز شان برخورد نقاداته نموده و آنرا با صداقت با مردم و جامعۀ شان در میان گذاشته، مسوولیت سیاسی و تاریخی عملکرد شان را پذیرفته و راه را به منظور یک آغاز نوین مبارزء سیاسی برای شان گشوده اند. مگر طوری که مشاهده می گردد، موسسان و رهبری کنونی نهضت میهنی که نقش کلیدی ( مجریان داخلی) را در بروز فجایع ملی سه دهۀ اخیر از جمله 6 جدی 1358 هجری شمسی ( هجوم قوای شوروی به افغانستان ) و کوتادی ماه ثور 1992 عیسوی به عهده دارند، از قبول مسئولیت و حتی تماس با این حوادث طفره رفته اند. از نظر من تا زمانی که نهضت میهنی نقش دیروزی حود را در تجاوز قوای شوروی به افغانستان و کوتادی خونین بهار سال 1992 عیسوی توضیح ندهد و در برابر مردم افغانستان جواب نگوید، هر نوع تحرک و حرکت سیاسی توسط آن عاری از صداقت بوده، که نمی توان به آن اعتماد کرد. هیاهوی و مانور های سیاسی که کنون نهضت میهنی بدون داشتن یک اجندای ملی و افغانی برای حل مشکل کنونی کشور به راه انداخته، جدا سوال بر انگیز و قابل تشویش است. تصور برده می شود که نهضت میهنی علاقه مند است تا با دریافت چند چوکی در حکومت، تن به یک نوع معاملۀ جدید و خطیر سیاسی بدهد. رهبری نهضت میهنی با در نظر داشت تجارب سیاسی خود شان باید بدانند که تعویض مهره در ادارۀ سیاسی کنونی کشورهیچ دردی را دوا نکرده؛ بلکه وضع را پچیده تر می سازد. رهبری نهضت میهنی شاید به این عقیده باشد که آنها دارای تجارب وسابقه زیاد کار در یک حاکمیت سیاسی تحت الحمایۀ خارجی اند، لذا نسبت به تیم آقای کرزی دارای مزیت و اهلیت بیشتر در زمینه می باشند. نهضت میهنی نباید فراموش کند که سرنوشت حاکمیت شان که تحت حمایۀ شوروی ها بود به کجا انجامید. علاوه بر آن شاید امریکایی ها نیز با در نظر داشت روابط کنونی میان مسکو و و اشنگتن که به سردی گرائیده و بروز یک نوع جنگ سرد میان این دو کشور، در رابطه به خدمت گرفتن نهضت میهنی زیاد متردد باشند. از آنچه گفته آمدم پشنهادم به اعضا و فعالین نهضت میهنی این است، که قبل از هر نوع حرکت سیاسی، 6 جدی سال 1358 یعنی حملۀ شوروی ها را به کشور و عمال داخلی این حمله رامحکوم نمایند و همچنان سازماندهنگان و مجریان مشهود کوتای ثورسال 1992 عیسوی را محکوم و آنها را افشا کنند. علاوتا نهضت میهنی باید در آینده از معامله گیری ها و دسیسه بازی های سیاسی بپرهیزد. صرف درین صورت نهضت میهنی می تواند، حد اقل اعتماد سایر نیروهای سیاسی افغانی را جلب کند. در غیر آن، این نهضت نه میهنی خواهد شد و نه هم فراگیر. |