اجمل انتظار، مسؤول وبلاک حقيقت
http://haaqiqat.blogfa.com
کليد
حل پرابلم افغانستان نزد مردم افغانستان است
هموطنان ما خوب بياد دارند که در همان شب و روز 6 جدي 1358
که حفيظ الله امين حاکميت خود را در خطر جدي ميداد با
ايراد يک سخنراني از طريق تلويزيون، بگونه عاجزانه وناله
کنان گفت که " اتحاد شوروي فکر مداخله را در امور داخلي ما
ندارد! "امين با اين اظهارات ميخواست که وفاداري خود را
نسبت به روس ها تبارز داده و خود را از زير شمشير داموکلس
نجات دهد!!! اما
آه
و ناله امين به حال امين فايده نکرد و قواي اشغالگر روس و
نوکران داخلي شان، امين را با تعدادي از اعضاي فاميل آن به
قتل رساندند. امين ميبايست بجاي تضرع به روس ها ، مردم
آزاده ، سلحشور و آزادي دوست افغانستان را
به مقاومت عليه حمله احتمالي روس دعوت مي نمود که نکرد و
اين سست عنصري ملي امين سبب اشغال افغانستان بوسيله روس ها
و قتل خودش و فاميل اش بوسيله آنها گشت و تعداد زيادي از
اعضاي فاميل آن در زندان انداخته شده و آماج عقده گشائي ها
باند کارمل و کشتمند قرار گرفتد.
کارملي هاي ارجمند: امين ديکتاتور بود، امين خود خواه
بود،امين جلاد بود ، امين بزعم شما نماينده سي .اي .اي بود
و در يک کلام وي يک
شخص خاين بود؛ درست است، من در مورد با شما
جر
و بحث ندارم اما
شما
توانائي آنرا داريند
که
قبول نمايند
که
او يک افغان بود و او مي بايست مطابق به قوانين نافذه
افغانستان و بادرنظر داشت نورم هاي حقوق بين المللي مجازات
ميشد؟ از نظر امين سزوار حبس و حتي سزاوار حبس ابد بود.
مطابق به قوانين داخلي کشور مساله
اعدام
ان نيز
مي
توانست مطرح باشد. امين بايد واقعا محکمه ميشد و طبق قانون
بايد در محکمه برايش حق دفاع از خودش داده ميشد و برايش
امکان آن ميسر ساخته ميشد که براي خود وکيل مدافع انتخاب
مي نمود. اما چنين نشد ؛ وي با
فاميل
بي گناه خويش قرباني کينه هاي سياسي کرملين و حلقات مربوط
به کرملين گرديد که امروز مهر" پر افتخار" قتل امين بر
جبين ننگين سران گروه کارمل و کارمل صفتان حک بوده و بر آن
مي بالند!!!!!!! مبارک تان باد!!!!!!!!!
بعد از سقوط امين، عطش خود خواهي کارمل موقتا
فرو
نشت، عقده هاي چندين ساله اش به کفيدن آغاز کرد و با قبول
اسارات کشور و مردم ما،
در
بستر ننگين عيش و عشرت حاکميت سياسي زايده تجاوز روس،
لميد. در دوران حاکميت گروه کارمل که آنرا "مرحله نوين و
تکامي"، "مرحله نجات " و بعدها " فاز نوين" عنوان ميکردند،
افغانستان من و تو هويت ملي خويش را ديگر از دست داده بود.
سوتيست بودن بعنوان مهمترين محک وطنپرست بودن نشخوار مي
گرديد.
زمانيکه کارمل درک نمود که ديگر به درد کرملين نمي خورد،
سعي نمود که چهره بدل نمايد و سياست هاي روس را در
افغانستان، افشا نمايد. چون ديگر ناوقت شده بود ، کارمل
نتوانست با مردم در افشاي پلان هاي شيطاني کرملين پيوند
حاصل نمايد و تا زمانيکه جان به حق تسليم داد در نزد کاجي
نظر بند بود!!!!!! بلي "جزاي قروت آب گرم است."
نشست
داکتر
نجيب بر اريکه قدرت،
براي
امير
پرچمي ها، ببر ک کارمل و
گروه
متذکره آن يک قيامت خدا بود. عطش خود خواهي ها و عقده هاي
خفته در کارمل بار ديگر شعله ور گرديد و مريدان امير تا
سرحد يک ائتلاف خاينانه با شوراي نظار، پلان حل مسالمت
آميز مشکل افغانستان را خنثي ساختند و داکتر نجيب را که
همه جواني سياسي خود را در خدمت امير سپري نموده بود،
دست و پا بسته به شوراي نظار تسليم دادند.
نجيب که نتوانست و يا نمي خواست
مشکل خود و وطن را صادقانه با مردم در ميان بگذارد، شکار
توطيه هاي داخلي و خارجي گرديد. داکتر نجيب بايد با مارهاي
آستين قاطعانه برخورد ميکرد و بدون تعصب سياسي، گروپي و
جناحي،
در درهم شکستاندن ستون پنجم،
مشارکت
همه افغانها را تامين مي نمود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بلي!
رهبران حکومات که صرفا به ادارات استخباراتي و امنيتي
داخلي و خارجي
متکي باشند،پرابلم ها و مشکلات وطني را با مردم خود طرح
کرده نمي توانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قدر مسلم است که اگر رهبران طالبان به حرف ، مشوره ها و
نظريات علما و دانشمندان علومي ديني و علوم معاصرافغانستان
گوش ميدادند و در پيوند با مردم شهر ها و دهات کشور
سياست هاي خود را پيريزي و عملي مي کردند، کشور ما به صحنه
نبر قواي ناتو و سازمان جهنمي القاعده مبدل نمي گرديد.
اگر آقاي کرزي تاريخ مختصر رهبران سياسي سه دهه اخير کشور
را از نظر بگذراند، به يقين کامل به اين نتيجه مي رسد که
گروهک هاي سياسي راست، چپ و ميانه،نهضت هاي نام نهاد و
روشنفکران مداح مشکل افغانستان را حل کرده نمي توانند بلکه
يگانه منبع پيروزي و موفقيت در پيوند با مردم بوده و کليد
حل پرابلم افغانستان نزد مردم افغانستان است.