|
دکتور نعمت رسا
21
اکتبر 2006
اتهام بى مورد
به جواب محترم صالح محمد رسام
:
چندى
قبل دوست محترمى بنام صالح محمد رسام
مقالهء منتشر شده ام را در سايت 28 اسد تحت عنوان ((
مصالحۀ ملي ، هدفي که قرباني وسيله شد
))
در سايت تل افغان
نقد نموده اند. من در حاليکه زحمت کشي شان را در
نقد از مقاله مذکور به ديدۀ قدر نگريسته و از
اوشان متشکرم؛ مگر محتواي نقدي را که انجام داده
اند، وارد نمي دانم. قبل از پرداختن به جزئيات
موضوع، قابل تذکر است که اگر محترم رسام مقاله
مورد بحث را بدون پيش داوري و با دقت بيشتر مطالعه
مي نمودند، به همچو نتيجه گيري دست نمي يافتند.
دوست گرامي!
اکنون به ارزيابى مختصر شمارى از مسايل مطروحه شما
مى پردازم:
من در بررسى ام،
اصل
مصالحه و تفاهم بين الافغانى را که در جامعۀ ما
ريشۀ تاريخىدارد، مور سوال قرارنداده ام.موضوع
مورد بحث من عمدتا بر سر شيوه ها و وسايل تحقق اين
سياست بوده که با هدف مطروحه در تناقض قرارداشت
. بعباره ديگر اصل تفاهم ملى را که در طول تاريخ
افغانستان همواره از ان
نتايج مطلوب بدست آمده است، نمى توان در حل
منازعات گروه هاي سياسي افغا ني بکار برد. اين
ادعاي من به حدي صراحت دارد که نيازي به اثبات آن
وجود نداشته و صرف با ابراز اين حقيقت که مشي
مصالحه ملي بوسيله احزاب و گروه هاي سياسي افغاني
در راس حزب وطن به شکست مواجه گرديد اکتفا ميکنم.
متاسفانه امروزهم تعداد زيادي از احزاب و گروه هاي
سياسي افغاني، ناتوان تر، بيچاره تر و وابسته تر
از ديروز اند و از اينرو است که من سياست مصالحۀ
ملي سال هاي 90 را که جوهر اصلي آنرا ايجاد حکومت
ائتلافي متشکل ازجوانب مختلف تشکيل مي داد، همچو
حلال پروبلم هاي موجود افغانستان نمي دانم. روي
همين اصل ادعا نمودم که اگر مرحوم داکتر نجيب الله
زنده مي بود، شيوه هاي تازۀ
تفاهم
بين الافغاني را جست و جو مي کرد.از نظر من، موصوف
بعد از اين همه ء تجارب تلخ، حاضر ميگرديد
تا
موضوع تعيين زعامت ملي افغان ها
و آينده دولت افغنستان را، دريک جرگه
بزرگ
ملي، يعني لويه جرگهء
متشکل
از بزرگان اقوام کشور، متنفذين محلي و شخصيت هاي
ملي، مطرح نمايد و خودش کنار برود.
به ادامه اظهارات فوق، من حل معضله کشور را اکنون
هم در فرا خوان همچو يک لويه جرگه براي تعيين
زعامت ملي افغان ها مي بينم؛ مشروط بر اينکه کشور
هاي خارجي ذيدخل در مسالۀ افغانستان و قبل از همه
ايالات متحدۀ امريکا در مور نيت نيک داشته باشند.
وظيفه اولي حاکميتي که بر اين بنياد ايجاد مي
گردد، دفاع مستقلانه از کشور، حفظ
امنيت
و منافع ملي مردم افغانستان و ختم حضور قواي خارجي
در کشور مي باشد.
من درمحفل ياد بود ازدهمين سالگرد شهادت مرحوم د
کتور نجيب الله که در آن از جمله تعداد زيادي از
طرفداران ديروزي و حاميان امروزي مشي مصالحۀ ملي
حضور داشتند، نکات اساسي نظريات ام را در آنجا با
صراحت و باور ارايه داشتم. من در آن کنفرانس
پشتيبانان امروزي مشي مصلحۀ ملي را انتقاد نمودم و
اين پشتيباني فعلي شان را ازمشي مصالحه ملي بمثابه
خينۀ بعد از عيد دانستم. آخر نمي شود اين همه بي
تفاوتي، دسيسه سازي، کارشکني، کودتاي شرم آور و
سرانجام بربادي وطن را با همچو حرکات نمايشي
وبعد
از وقت، جبران کرد.
محترم رسام!
شما درمورد ضرورت پلوراليزم سياسي اشاره نموده
ايد. از نظر من، مردم افغانستان اکنون
در برابر وظايف
حياتي
ديگري قرار دارند . پلوراليزم سياسي نمي تواند به
تنهائي باعث صلح و ثبات گردد. نبايد فراموش کرد،
مردم افغانستان حدود 5 سال است که پلوراليزم سياسي
را نيز تجربه مي نمايند.
شما به درستي
بعض از معضلات جدي و حياتي دروني شاخه ها و گروه
هاي
متلاشي شده از ح.د.خ.ا را بر شمرديد، مگر بايد
توجه داشت که حلقات مذکور و حزب در مجموع در برابر
حوادث درناک ملي گذشته از جمله هجوم شوروي ها به
افغانستان و کودتاي کور وغير موجه حزب وطن عليه
مشي مصالحۀ ملي، پلان صلح ملل متحد و رهبرش دکتور
نجيب الله جوابده، مي باشند.
با قبول اين اصل که بسياري ازفرزندان اصيل مردم
افغانستان، امروز هم اعضاي شاخه هاي ديروزي
ح.د. خ. ا(حزب وطن)
مي
باشند؛ مگرمن بدون وابستگي سازماني با آنها، منحيث
شخصيت مستقل سياسي با مسايل سياسي کشورم علاقه مند
هستم و مي خواهم سهم کوچکي در راه پيوند روشن
انديشان کشور با توده هاي ميليوني مردم افغانستان
ايفا نمايم، از اينرو اتهام
شما را در مورد وابستگي ام به يک فرکسيون معيين
بشدت رد مي کنم. من در حاليکه در گذشتۀ با هچچ
فريکسيون ارتباط نداشتم، باجرئت و شهامت کم نظير
سياسي بخاطر تقويه موضع ح.د. خ. ا(حزب وطن) در راه
تحقق مشي مصالحۀ ملي، خود را صرف متعلق به حزب مي
دانستم و امروز ايجاد صلح در افغانستان و خوشبختي
مردم آنرا بلندتر از هرنوع تعلقات و وابستگي هاي
حزبي و ايديالوژيکي مي بينم. شايد تصور نادرست شما
در مورد وابستگي ام به يکي از فريکسيون ها،
انگيزهء بوده باشد براي نقد شما و نه تلاش براي
ايجاد ديالوگ و رفع سوء تفاهمات احتمالي.
شما به سلسله اتهامات تان، ياد آور شده ايد که من
در رابطه به تدوير کانفرانس علمي سياسي بمناسبت
دهمين سالگر شهادت دکتورنجيب الله تبصرۀ انتقادي
نوشته ام، بهتر مي بود در آغاز نقد تان قدري دقت
مي کرديد. شما در آن صورت به آساني متوجه مي شديد
که نقد مذکور مربوط به من نيست.
دوست محترم!
شما سايت 28 اسد را که مقاله ام در آن منتشر شده
است مربوط به من دانسته ايد. اين موضوع
بخوبي
مي رساند که شما در نقد تان چقدر سطحي نگري نموده
ايد. بايد پذيرفت که به نقد گرفتن يک موضوع،
مسئووليت بزرگ بوده و آنرا بايد جدي گرفت. من با
سايت 28 اسد بنا به خصلت ملي، افغاني و روشنگرانۀ
که دارد، صرف همکاري قلمي دارم.
شما در نقد تان جسته و گريخته در مورد شخصيت مرحوم
داکتر نجيب الله مطالبي را اظهار داشته ايد. از
نظر من تلاش براي حزبي ساختن شخصيت وي، به راه
انداختن مانور ها و استفاده هاي سياسي از او تا به
سرحد کشاندن آن در صفحات انترنيتي افغاني، کاري
است معکوس و نادرست. موصوف رئيس جمهور افغانستان
بود و در لحظات سرنوشت ساز، بدست حلقات معييني از
رهبري و کدر ها ي حزب وطن قرباني يک کوتا شده که
بعدا به شهادت وي انجاميد. آنها که ديروز با بازي
دوگانه در دوران حياتش او را به شکست مواجه
ساختند، اکنون تلاش دارند تا به شخصيت بعد از مرگش
نيز ضربه بزنند.او به مرم
رجوع
کرده بود و حق قضاوت در موردش، صرف به مرد م
افغانستان محفوظ باقي مي ماند.
|