|
دوکتور م ، ع ، روستار تره کی
فرانسه ـ 14 فروری 2010
ابعاد
درونی و
بيرونی
جنگ افغانستان
مقدمه :
رشد اقتصادی ممالک صنعتی غربی در قرن
19 ضرورت به مواد اولیه را در مرکز توجه
قرار داد . این ضرورت از طریق لشکر کشی
های استعماری در ممالک عقب مانده افریقا و
آسیا تآمین شد .
در قرن 20 و 21 افزایش نفوس و انکشاف
اقتصادی در سطح جهان نیازمندی مزید به
منابع انرژی را مطرح ساخت .
امروز در جهان چندین مرکز رقابت برای
کنترول حوزه های ژیوپولتیک بوجود آمده است
: اروپا ، امریکا ، روسیه چین و تا حدودی
هندوستان .
در حالیکه در آغاز قرن 20 اروپا مرکز
تشنج جهانی بود ، کشور های غربی فعلآ
بحران را در حوزه جغرافیایی اسلام انتقال
داده اند : از مصر تا پاکستان و از قفقاز
تا دارفور با گذشتن از عراق ، کردستان ،
بلوچستان ، لبنان ، فلسطین ، سومالیه و
سودان معروض به جنگ و بی ثباتی است .
درین بخش دنیا از قوت حکومت ها کاسته
شده و به نیروی اسلام سیاسی افزون گردیده
است . درین حوزه فرهنگی اسلام سیاسی
دارای همان قوت اجتماعی است که انارشیست
ها در قرن 19 و کمونیست ها در قرن 20
بودند . تازه اسلام سیاسی یگانه نیروی
اجتماعی و سیاسی رزمنده ضد غرب قیاس میشود
.
از نظر تاریخی این کشور های غربی است که
در ایجاد و تقویت اسلام سیاسی نقش داشته و
ازان به مثابه افزار تآمین مقاصد سیاسی
در ادوار مختلف بدرجات متنوع علیه رقبای
خود کار گرفته اند . بعباره دیگر ممالک
غربی گاهی در عقب و زمانی در رویاروئی با
اسلام سیاسی قرار گرفته است :
اسلام سیاسی دهه 80 در شرق میانه عربی
علیه جذبات کمونیست و ناسیونالیست های عرب
از جمله جمال ناصر مورد استفاده قرار گرفت
. جهاد و مقاومت مردم افغانستان علیه
تجاوز شوروی ، بکشور های غربی موقع بیشتری
بدست داد ، تا اسلام سیاسی را تقویت کند .
در دهه 90 حکومات سودان ، سومالی ،
ایران و افغانستان در دست گروه های
اسلامی افتاد . در افغانستان تحریک طالبان
به کمک امریکا و دوستان منطقوی آنکشور به
قصد تآمین امنیت در حوزه تمدید پایپ لین
گاز بوجود آمد و حمایت شد .
درین مقطع زمانی تنظیم های اسلامی در
پاکستان ، الجزایر ، فلسطین و لبنان با
قوت سربلند کردند .
بنآ کشور های غربی به مخلوقات سیاسی خود
اعم از نظام های حکومتی اسلامی یا گروه
های اسلامی صرفآ اهمیت افزاری قایل اند :
این مخلوقات هرگاه بتوانند برای حفظ
منافع اقتضایی بازیگران زور آور سیاست بین
المللی مورد استفاده قرار بگیرند ، هستند
و الی منطق وجود خود را از دست میدهند .
امریکا ، برنده جنگ سرد بخصوص پس از
حادثه نویارک تآمین چند هدف را که در
تنظیم معادله جدید قوآ کمک میکرد در صدر
سیاست خارجی خود قرار داد : حفظ تفوق
نظامی ، دریافت منابع جدید انرژی ، تعمیم
دیموکراسی و بالاخره مبارزه با تروریزم .
برای تحقق همه این اهداف افغانستان و
عراق کشور های ایدیال تلقی شد : هر دو از
موقعیت مهم ژیوپولتیک بهره مند بود ند .
هردو درمانده و خسته ( بناء دارای
پوتانسیل ضعیف دفاعی ) ، از جنگ های یک
دهه با شوروی و ایران با بدنه زخمی بیرون
شده بودند . مزید به آن افغانستان را
جنگ های داخلی بقدر کافی آسیب پذیر ساخته
بود .
جنگ فعلی در افغانستان کنترول منابع
انرژی آسیای مرکزی و بحیره کسپین را هدف
قرار داده است . تآمین مصئونیت سلاح ذروی
پاکستان و جلوگیری ایران از دسترسی به
نیروی ذروی موضوعات دیگر اثرگذار در ادامه
جنگ است .
مبارزه با تروریزم روپوش مقاصد پنهانی و
در عین حال اصلی است .
در گیر و دار جنگ تباه کن قوانین بین
المللی زیر پا شده و از افغان ها حق اینکه
در دفاع از منافع خود حرف خود را بزنند
سلب شده است : تسلیم شوندگان درپناه قانون
اساسی و نظام قرار میگیرند و مخالفین مسلح
سر به نیست میگردند ...
1 ــ ائتلاف نظامی خارجی در تقابل با
مقاومت تاریخی افغان ها :
ائتلاف نظامی ضد تروریزم در حالیکه در
آغاز ، جنگ را با القاعده و طالب اعلام
کرده بود ، امروز با مقاومت پشتون های
منطقه و در مجموع مقابله مردم افغانستان
درگیر جنگ نابرابر ، خونریز و شرم آور اند
.
قوای ائتلاف نظامی از شناخت مقاومت
تاریخی افغان ها که در پهنه تاریخ موجب
سقوط دو امپراتوری گردید و طی دوران جهاد
ضد شوروی صیقل شد ، تا همین اکنون انکار
کرده است . انگریز ها از چانس خوبی که به
قصد دعوت نمایندگان مقاومت کانفرانس لندن
برای شان میسر گردانید ، نتوانستند
استفاده کنند . ( به پهلو های سیاسی و
حقوقی این موضعگیری طی صحبت های آینده
روشنی انداخته خواهد شد ) .
کشور های عضو ائتلاف نام مقاومت را که
صبغه عقیدوی و آزادی خواهی دارد به سادگی
و سهولت عنوان تحرکات ترورستی داده ، با
رندی که تظاهرات ساده لوحانه دارد ، در
صدد اند تا آنرا با پول بخرند .
آمیزش احساسات قومی ، مذهبی و ملی افغان
ها منبع روانی و عقیدوی تغذیه جنگ به شمار
میرود . درین هم شکی نیست که ازین احساسات
انبوهی از گروه های سیاسی ـ مذهبی دنیای
اسلام برای کشانیدن مقاومت و جهاد مردم
افغانستان در یک مقابله عمومی با دنیای
غرب مسیحی بهره برداری کرده راهی هستند .
صفوف مقاومت با تعبیه عناصر رنگارنگ
برخاسته از بستر جهاد در سطح جهان ، هرچه
بیشتر متورم شده است : مقاومت به صفحات
شمال کشور گسترش یافته و به تدریج کشور
های همسایه را متآثر گردانیده است .
2 ــ وجود اختلاف در صفوف مقاومت و نیرو
های مهاجم :
وجود اختلاف را در میان صفوف مقاومت از
یک طرف و ائتلاف نظامی خارجی نباید از
نظر انداخت :
ــ اختلاف در صفوف مقاومت بیشتر ناشی
از تنوع فرهنگی دنیای اسلام است تا شیوه
تعبیر جهاد . در افغانستان حلقه های نظامی
و فرهنگی ائتلاف به شیوه مسیونر های مسیحی
قرن 19 عمل میکنند : یعنی صدور و اشاعه
ارزش های تمدن مسیحی ، در صورت ضرورت به
زور برچه . این نحوه برخورد موجب شده است
که علی الرغم اختلاف تکتیکی میان گروه
های رنگارنگ ضد تهاجم نظامی قوای ائتلاف ،
آنها به استمرار جنگ ، منطق و تسلسل
تاریخی ( تقابل اسلام و مسیحیت در جنگ های
صلیبی ) قایل شوند و لااقل در ادامه آن
اختلافات جزئی خود را کنار بگذارند .
با تآسف که جنگ برای ایجاد جامعه نمونه
به مقایسه کمک به رشد اقتصادی در ارجحیت
قرار دارد . مصارف جنگی قوت های ائتلاف 50
مرتبه بیشتر از مصرف کمک به انکشاف
اقتصادی است . این امر عامل مزید به متورم
شدن صفوف مقاومت شده است .
ــ اختلاف ، درز و دو دلی در ستراتژی
جنگی قوت های ائتلاف بیشتر از اختلاف در
موضع جنگی مقاومت مسلح است . و آنهم عوامل
مختلف دارد :
... مصارف گزاف جنگی
... تلفات زیاد انسانی دو طرف
... فروکش کردن هیجان ناشی از حادثه
نویارک که امریکا خود را قربانی بیگناه
حادثه معرفی میکرد .
... اوجگیری احساسات ضد جنگ در
دیموکراسی های لیبرال در میان مردم .
... قوت گرفتن این مفکوره در افغانستان
و بیرون آن در اینکه افغانستان تحت اشغال
است و ائتلاف ضد تروریزم با مقاومت تاریخی
پشتون های افغانستان و به تدریج سائر
اقوام کشور مواجه اند .
3 ــ ایجاد حاکمیت ضعیف،پل عبور به سوی
بالکان سازی آسیای مرکزی :
قوت های ائتلاف هیچگاهی به ضرورت
داشتن یک حاکمیت مرکزی برای کشور یکه
معروض به پاشیدگی های چار دهه جنگ است
توجه نکرده اند . این هم دلیل دارد :
ممالک عضو ائتلاف نظامی برای تطبیق پلان
های خود در افغانستان و از راه افغانستان
در منطقه به ایجاد حاکمیت حرف شنو ( دست
لوت ) ضرورت دارند .
این حاکمیت هرگاه با زرق و برق دیموکراسی
پیچانیده شود ، میتواند مدرکی برای صدور
موفقانه ! ؟ دیموکراسی هم قیاس شود ، مورد
امتثال برای دیگران باشد و تا حدودی اشغال
را قابل هضم بسازد .
حکومت ایدیال غرب در افغانستان باید از
موضع دفاع منافع ملی با ائتلاف برخورد
نکند . در برابر جنایات جنگی قوای ائتلاف
سکوت نماید . چنین حکومتی هرگاه نهایتآ
آماده برای تجزیه احتمالی افغانستان باشد
، این که چه بهتر .
شکل دادن چنین حاکمیتی بدون درهم شکستن
مقاومت اقوام پشتون دو طرف خط دیورند (
درین اواخر به حساب تقسیم کار وظیفه کشتار
پشتون های آنسوی دیورند به پاکستان در بدل
دریافت پول محول شده است ) که ستون فقرات
نظام های مرکزی و با ثبات دوران صلح را در
کشور تشکیل میکردند ، امکان پذیر نیست .
ممالک غربی به بهانه مبارزه با
تروریزم قصد تخریب ساختار های سنتی جامعه
اسلامی و قبیلوی افغانی را از طریق عملیات
نظامی دارند ، تا ارزش های عقیدوی خود را
به زور سرنیزه بالای یک جامعه سنتی و
قبیلوی تحمیل کنند و زمینه حکومت کردن را
به مودل غربی در کشور مساعد بسازند .
پرچم داران صدور دیموکراسی که در
پیاده کردن اصول دیموکراسی جنگ سالاران ،
جنایت کاران جنگی و برخی تعلیم یافته های
فحاش و فروخته شده را به خدمت گرفته اند
، در برابر خون هایی که طی 8 سال ریختانده
اند و جنایاتی که در جریان جنگ مرتکب شده
اند ، یک سر موئی احساس مسئولیت نکرده اند
. چه تصور میکنند که با ملک بی صاحب سر و
کار دارند .
کامپاین انتخاباتی ریاست جمهوری تا
حدود زیادی مقاصد پنهانی قوای ائتلاف را
از عمق به سطح کشاند :
وقتی امریکا و انگلیس اجندای کاری یکی
از کاندید های ریاست جمهوری را به استقامت
پیاده کردن نظام پارلمانی و تقویت
اورگان های محلی شکل د اده و کامپین
انتخاباتی را در محتوای تقابل اقوام شمال
و جنوب سازمان میدهند ، ( خداوند کای ایده
نماینده م ، م را برکت بدهد که با این
پلان اظهار مخالفت کرد ) ، قصد آنرا
داشتند تا
در کارزار افغانستان با طرف های انعطاف
پذیر در تطبیق پلان های خود مواجه شوند تا
یک حکومت مرکزی ، مسئول ، حسابده ، حسابگر
و حسابگیر .
قابل تذکر است که طی 8 سال علی الرغم
اظهار نگرانی از جانب افغان ها در رابطه
به خطریکه متوجه تمامیت ارضی افغانستان
است ، عبارتی و حتی حرفی از جانب مسئولین
ملکی یا نظامی قوت های اشغالگر در اینکه
تمامیت ارضی کشور پاسبانی و ضمانت میشود
به آدرس افغان ها ، بیان نشده است . جا به
جا سازی ضمانت حفظ تمامیت ارضی در
چوکات یک معاهده بین المللی که خواب و
خیال است .
در فضای سوء ظنی که طی 8 سال خلق شده
است ، مقاومت محدود طالب به جنبش آزادی
سراسری برای نجات افغانستان تبدیل گردیده
و ناسیونالیزم افغانی در پیوند با جهاد
مسلح در بسیاری جبهات ابتکار جنگ تحمیل
شده را بدست گرفته است .
4 ــ جنگ با تروریزم ! معادله چند
مجهوله :
واقعیت اینست که مبارزه با تروریزم با
احساسات مذهبی و ملی در افغانستان ، عراق
، فلسطین ، لبنان و غیره در تقابل قرار
گرفته است . ازین گذشته شماری از گرو
هائیکه تروریست نامیده میشوند چون حماس ،
حزب اله ، لشکر مهدی و ... با تطبیق
پروگرام های کمک اجتماعی مثل ایجاد مدارس
دینی با تجهیزات لیلیه ، تاسیس
دارالمساکین ها ، دارالایتام ها ، مراکز
صحی و غیره در میان توده ها نفوذ کرده اند
. طالبان افغانی از طریق اعطای خدمات
قضائی به مردم با حاکمیت در رقابت قرار
گرفته و با تحریک احساسات مذهبی و ملی ،
خود را در پناه حمایت ولس قرار داده اند
.
اشخاصیکه طرح عملیات ترورستی را
سازماندهی میکنند در میان مردم پراگنده
میشوند و از حمایت مردم بهره مند میگردند
. قلع و قمع شان ایجاب عملیات وسیع نظامی
را در بین مردم میکند . تلفات مردم
بیگناه ناشی از عملیات نظامی و تحقیر شان
موجب برانگیختن خشم آنها میگردد . در آتش
همین خشم و انتقام است که تروریزم بارور
میشود . بنآ جنگ با تروریزم جنگ با خشم
و قهر عامه مردم است .
( این شیوه عملیات ابلهانه ، بزدلانه و
جنایت کارانه هم اکنون در مارجه رویدست
است که ازان حکومت فاسد جنگ سالار کابل به
مثابه افزار فشار علیه مخالفین در مذاکرات
آینده برای تحکیم موضع و بقآ خود بهره
برداری مینماید . عملیات در شرایطی
سازماندهی میشود که طالبان طی اعلامیه های
اخیر به تکرار به احترام حقوق بشر و حقوق
زن تعهد سبرده و اطمینان داده اند که یک
افغانستان آزاد آینده امنیت هیچ کشوری را
تهدید نخواهد کرد . انها بار بار گفته اند
که در تلاش دفع تجاوز اند نه احراز قدرت
سیاسی . )
مبارزه با تروریزم به شیوه ایکه آغاز
شده است ، نا موفق است . زیرا :
ــ مبارزه با تروریزم تمسکی برای نقص
حق حاکمیت ملی کشور ها شده است .
ــ موقعیت جغرافیایی عملیات ترورستی
از ممالک غربی به کشور های اسلامی انتقال
داده شده ( شاید به نظر ائتلاف نظامی این
را بتوان قرینه موفقیت جنگ ضد تروریزم ،
حساب کرد ) و در اخیر الذکر به شدت رو
به افزایش است .
ــ بدنبال کامپاین ضد تروریزم به
نیروی حکومت ها و سازمان های استخباراتی
افزود شده و از صلاحیت پارلمان ها و سائر
اورگان های کنترول کننده اجراآت حکومت ،
کاسته شده است . موازین حقوق بشر نقص
گردیده و بدنه دیموکراسی آسیب دیده است .
ــ مقابله با تروریزم با تخلف کامل
از قوانین جنگ جریان یافته است .
ــ در جنگ با تروریزم مصارف گزاف
اختصاص داده شده است . این در حالیست که
در جهان فقر ، بیسوادی ، مرض و الودگی
محیط زیست بیداد میکند .
کشور های غربی جنگ با تروریزم را باید
با مقابله با تضاد هائی که خود خلق کرده
اند ، آغاز کنند :
ــ تضاد میان شمال و جنوب . بین ثروت
و فقر .
ــ تضاد بین حمایت از دیکتاتور ها و
جنگ سالاران و دشمنی با دیموکرات ها و
ناسیونالیست ها .
ــ تضاد در سیاست خارجی مبنی به
پشتیبانی از برخی کشور های دشمن با اسلام
و خصومت و حتی اشغال ممالک اسلامی .
درین حال بی جا نیست گفته شود که یگانه
متحد القاعده و تروریست سیاست خارجی
بیموازنه برخی کشور های غربی بخصوص در
برابر دنیای اسلام است .
و در اخیر حرفی هم به آدرس امریکا که
جنگ افغانستان را رهبری میکند و میخواهد
شکست سیاسی خود را در جلب حمایت مردم از
حضور نظامی با افزایش قوا و تشدید جنگ
جبران کند :
« قوت و ظرفیت یک لیدر شپ جهانی در
شناخت واقعیت ها و اعتراف به اشتباهات خود
است نه اصرار روی آن و تحمیل نظر خود بر
دیگران از راه جنگ .
افغانان میتوانند در جنگ و صلح شریک
خوبی برای دیگران باشند . به شرط انصراف
جانب مقابل از زورگوئی و رعایت اصول در
مناسبات بین المللی . »
« پایان » |